گذشته - حال- آینده
چهارشنبه 3 اسفند 1390

تولد سی سالگی ام

چهارشنبه 3 اسفند 1390

نوع مطلب :
نویسنده :mina

سخت است آدم تمام زندگی یک ساله‌اش را در چهار یا پنج کلمه خلاصه کند. غرق شدن در وقایع خوب و بد سهم امسال من بود؛ سهم بیست و نه سالگی‌ام. سختم است بلند فریاد بزنم که امشب سی ساله شدم. انگار که دارم به دنیای آدم بزرگ‌ها پرت می‌شوم، اما پافشاری می‌کنم، می‌خواهم کودک بمانم.


+ سوم اسفند  




پنجشنبه 27 بهمن 1390

.....

پنجشنبه 27 بهمن 1390

نوع مطلب :
نویسنده :mina

یک وقت‌هایی بار غم آدم اینقدر زیاد می‌شود که قالب تهی می‌کند. یادش می‌رود چند ساله است، چه باید بکند، کجا باید برود. از دیشب تا صبح نشسته‌ام به اتفاقات اخیر فكر كردم كه چگونه  با مشكلات دست و پنجه نرم كنم .




سه شنبه 27 دی 1390

.....

سه شنبه 27 دی 1390

نوع مطلب :
نویسنده :mina

صبح دیروز _ ظهر دیروز _ دیشب

تمام این های كه دیدم ، شنیدم و حس كردم كابوس بود ؟؟؟؟




سه شنبه 20 دی 1390

.

سه شنبه 20 دی 1390

نوع مطلب :
نویسنده :mina


در چشمان توست،
دلدادگی جهان.





شنبه 26 آذر 1390

حال و هوای این روزهایم

شنبه 26 آذر 1390

نوع مطلب :
نویسنده :mina

حال این روزهایم، حالِ مینای کنعان است. همانقدر وابستگی، همانقدر دل کندن، همانقدر دور و غریب، همانقدر آشنا، همانقدر سردر گم و بلاتكلیف  و پا در هوا.





دوشنبه 21 آذر 1390

تنهایی

دوشنبه 21 آذر 1390

نوع مطلب :
نویسنده :mina

به پیرمرد پول می‌دهم. او نمی‌خواهد.
خسته است هلیا، فقیر نیست.
خستگی، قدم‌ها را کوتاه می‌کند، کوتاه‌تر می‌کند.
«
بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم، نادر ابراهیمی»


همه ی دوست داشتن‌ها، آغاز شوری‌ست، معجزه‌آسا و فراموش نشدنی. شوری که زندگی‌ را و احساس ما را دگرگون می‌کند اما در نهایت به غم ختم می‌شود. ایمان ِبه دوست داشتن و تداوم آن، تنها به شعری زیبا می‌ماند و بس. و غمی که از پی دوست داشتن آغاز می‌شود، با پیچ و خم دردناک‌ش آدم را از پا می‌اندازد. آدمی که دیگر به دنبال دوست داشتن نیست، او خسته است؛ و این خستگی قدم‌هایش را کوتاه می‌کند، کوتاه‌تر می‌کند.
دیگر نمی‌خواهم هیچ دیگری‌ای در زندگی‌ا‌م زاده شود. دیگر نمی‌خواهم کسی را دوست بدارم



این پی نوشت مخاطب خاص دارد.





یکشنبه 13 آذر 1390

آوا

یکشنبه 13 آذر 1390

نوع مطلب :
نویسنده :mina


این روزها کسی هست در نزدیکی‌م که صدای‌ش خش دارد، یک صدای خط خطی و گاهی مثل سمباده. یک وقت‌هایی این خط‌ها آنقدر زیاد می‌شود که ‌انرژی مثبت‌م را متلاشی می‌کند و به حس و حالم زخم می‌زند.




پنجشنبه 26 آبان 1390

آغاز و ختم ماجرا، لمس تماشای تو بود

پنجشنبه 26 آبان 1390

نوع مطلب :
نویسنده :mina

  کسی در زندگی‌ت پررنگ و برجسته می‌شود، کسی که دوست‌ش داری: یک دیگری در جایگاه معشوق. دلتنگ‌ش می‌شوی و بخش زیادی از ذهن‌ت، زندگی‌ت، احساس‌ت و مهرت را به او می‌بخشی. از هر کلامی برای ستایش او استفاده می‌کنی حتا با همین کلمات روزمره‌ی دلتنگم، کجا می‌روی*. تلاش می‌کنی او در بهترین شرایط عاطفی و بهترین وضعیت اجتماعی، فرهنگی و ... باشد: موقع خرید و پرسه‌زنی در مغازه‌های مختلف سمت دیگر حواست به اویی‌ست که دوستش داری؛ چه لباس‌هایی برایش بخرم که او شیک‌تر و خوش‌‌پوش‌تر شود؟ به او کمک می‌کنی که در شغل‌ش پیشرفت کند. موقع بیماری یا غم و افسردگی‌ش، بخشی از وقت‌ت وقف او می‌شود تا از آن وضعیت خلاص شود. با خودت فکر می‌کنی چه غذاهایی دوست دارد، که برایش تهیه کنی و... . «می‌خواهی» دیگری بهترین باشد، می‌خواهی «دیگری» احساس خوش‌بختی کند. در تمام این اعمال، سویه‌ی‌ پنهانی‌ست به نام خودخواهی: خواسته درونی عاشق این بوده که شادی، راحتی و آسایش معشوق را ببیند، تا شادیِ خودش افزون‌تر شود. درکِ شادی مضاعفِ عاشق را بارت از رویسبروک نقل می‌کند: «حال، همه‌ی خوشی‌های روی زمین را در نظر گرفته، همه را در قالب یک خوشی واحد درآمیخته، و آن را به یک فرد واحد ارزانی کنید ـ این همه در قبال این خوشی‌ای که من از آن حرف می‌زنم هیچ است**». این خودخواهی، نوعی اشتیاق عاشق به معشوق است: عاشق از معشوق توقع همان خواست‌ها و اعمالی که خود پیش از این انجام داده است را ندارد. این همان خواستی‌ست که عاشق را به غلیان درمی‌آورد. این لذتی‌ست که عاشق از لذتِ معشوق می‌برد. این همان عشق و دوست داشتن احترام‌برانگیز است که مادری به فرزندش می‌گوید: او «از من آزاد است. که از من دِینی به گردن او نیست... می‌خواهم بنشینم و ساعت‌ها برایش بگویم که من بهشت را زیر پای خودم نمی‌بینم، و همه‌ی عشقی که به پای او می‌ریزم را برای کیف کردن خودم می‌ریزم». *


* برای ستایش تو،
 همین کلمات روزمره کافی‌ست
 همین که کجا می‌روی، دلتنگم
 برای ستایش تو
همین گل و سنگ‌ریزه کافی‌ست
 تا از تو بتی بسازم*
 «شمس لنگرودی» ** بارت، رولان (1383)، سخن عاشق، ترجمه پیام یزدانجو. تهران: نشر مرکز.




سه شنبه 3 آبان 1390

پاییز

سه شنبه 3 آبان 1390

نوع مطلب :
نویسنده :mina

زمان !

ای دزدی که همه ی چیزهای شیرین را  

از آن خود میکنی

این را هم به فهرستت اضافه کن

او روزی از روزهای پاییز

به من گفت :

" دوستت دارم "






چهارشنبه 27 مهر 1390

طرد خود

چهارشنبه 27 مهر 1390

نوع مطلب :
نویسنده :mina

هر ثانیه، دقیقه، ساعت و روز که می‌گذرد، فاصله‌ام از خانواده بیشتر می‌شود. دور شده‌ام، کم صحبت می‌کنم و کم می‌بینم‌شان. دختری شده‌ام که هر روز با خودش بیشتر و بیشتر حرف می‌زند. گاهی اتفاقات روز را برای خودم با صدای بلند  تعریف می‌کنم، حرف‌هایی که زده‌ام، جاهایی که رفته‌ام، هیجان‌هایی که بوده، لبخندها و اشک‌ها را ـ انگار دارم در چاهی عمیق و تیره فرو می‌روم. صدایم به دیواره‌ها می‌خورد، در چاه می‌پیچد و به خودم بازمی‌گردد. تنهایی عمیق و غریبی‌ست.

 




پنجشنبه 21 مهر 1390

کلاغ پـَر

پنجشنبه 21 مهر 1390

نوع مطلب :
نویسنده :mina

کلاغ پـَر...؟؟

نه کلاغ را بگذاریم برای آخر ...

نگاهت پـَر ......

خاطراتت هم پـَر صدایت ؛

پـَـــر کلاغ پـَر...!؟؟

نه ؛ کلاغ را بگذاریم برای آخـــر ...

جوانی ام پـَر خاطراتم پــَر من هم ...

پــَـــــر حالا تو مانده‌ای و کلاغ ؛

که هیــــــــــــچ وقت به خانه‌ش نرسید

 





شنبه 16 مهر 1390

بی‌تفاوتی

شنبه 16 مهر 1390

نوع مطلب :
نویسنده :mina



دوست داشتن را که کم می‌آورم، می‌نشینم به تماشای فیلم‌ها. تا زندگی دیگران را وقتی که در عشق چرخ می‌زنند، بنگرم. تا لذت‌شان را لمس کنم. اما بی‌درنگ در جریانی از منطق‌های  عقلی/احساسی گرفتار می‌شوم. لذت دوست داشتن، کم‌ کم جویده  و خرد می‌شود و به تلی از پوشالِ بی‌ارزش تبدیل می‌شود. حالا برای سومین بار «کنعان» را دیده‌ام، عاشق «مرتضی» شده‌ام.  چطور او می‌تواند اینقدر عاشق باشد؟ هیچ فردی اینگونه عاشق یافت نمی‌شود.




پنجشنبه 24 شهریور 1390

طاقت دوری

پنجشنبه 24 شهریور 1390

نوع مطلب :
نویسنده :mina


قوی ترین آدم جهان هم که باشی
وقت هایی هست
که دستی باید لمس ات کند  
تنی  
تن ات را داغ کند
و لبی
طعم لب ات را بچشد

 
مستقل ترین آدم جهان هم که باشی  
وقت هایی هست
که دلت پر میزند برای کسی که برسد
و بخواهد که آرام رانندگی کنی  
و شام ات را نخورده روی میز نگذاری و بروی

 
مسافرترین آدم دنیا هم  
دست خطی می خواهد که بنویسد برایش
"
زود برگرد "
طاقت دوری ات را ندارم



پ.ن

هر كه منظور خود از غیر خدا می طلبد
چون گداییست كه حاجت زگدا میطلبد.




شنبه 12 شهریور 1390

دوست من

شنبه 12 شهریور 1390

نوع مطلب :
نویسنده :mina


دوست من

ای دوست من، من آن نیستم كه  می‌نمایم. .............

آن "من"ی كه در من است ؛

ای دوست، در خانه خاموشی ساكن است و تا ابد همان جا می‌ماند؛ ناشناس و در نیافتنی.

 من نمی‌خواهم هرچه می‌گویم باور كنی و هر چه میكنم بپذیری ؛ زیرا سخنان من چیزی جز صدای اندیشه‌های تو و كارهای من چیزی جز عمل آرزوها تو نیستند.

هنگامی كه تو میگویی "باد از مشرق می وزد" من می گویم "آری از مشرق می‌ورزد"؛ زیرا نمی‌خواهم تو بدانی كه اندیشه من در بند باد نیست؛ بلكه در بند دریاست.

تو نمی‌دانی اندیشه‌های دریایی مرا دریابی و من هم نمی‌خواهم كه تو دریابی. می‌خواهم در دریا تنها باشم.

دوست من، وقتی كه نزد تو روز است نزد من شب است. با این همه من از رقص روشنای نیمروز بر فراز تپه‌های سخن می‌گویم و از سایه بنفشی كه دزدانه از دره می‌گذرد: زیرا كه تو ترانه‌های تاریكی مرا نمی شونی و سایش بال‌های مرا برستارگان نمی‌بینی- و من گویی نمی‌خواهم تو ببینی یا بشنوی . می‌خواهم با شب تنها باشم.

.

.

.

دوست من، تو دوست من نیستی ولی من چه گونه این را به بفهمانم؟ راه من راه تو نیست گرچه باهم راه می‌رویم دست در دست.

 

پیامبر و دیوانه - جبران خلیل جبران





شنبه 29 مرداد 1390

روز شكر گذاری

شنبه 29 مرداد 1390

نوع مطلب :
نویسنده :mina



    آن اوایل، هر روز می‌رفتم جلوی آینه، تا جای بخیه‌های روی گردنم را ببینم و حرص بخورم ، - چرا من باید تومور گردن داشته باشم-  این زخم های كه شبیه رادیكال، پررنگ و بزرگ روی گردنم جا خوش كرده‌اند كی كم رنگ می‌شوند؟ نكند جایش برای همیشه بماند؟

ولی الان با گذشت چند سال جایش كمرنگ و كمرنگ‌تر شده است. این زخم و بیماری به من آموخت سلامتی بهترین و بزرگترین سرمایه زندگیست-  روزی هزاران بار به درگاه خداوند شكر گذارم.

هر سال 30مرداد نماز شكر به جای می آورم.  




  • کل صفحات: 3
  • 1  
  • 2  
  • 3